کوچولو بودم بزرگ شدم - تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 19:17
انسان های بزرگ هنگام جدایی فقط وداع می کنند، اما انسان های کوچک اهانت می کنند و می روند. بعلاوه دیگه نمیخوام با نوشتنم از احساس علاقه ام یا عدم علاقه ام به کتابخوار اینجا چرتکه بندازم واسه عشقم...که بگم من بیشتر دوسش داشتم یا چی یا نه چی!تصمیمی گرفته شده...باید مثه مرد پاش وایستاد من همونم که ساع
عقاب بال و پرت نریزه ها - تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 19:17
حاجی آقا راه به راه سیگار میکشد از همان ۷ صبح که میاید پشت میزش مینشید یک مدل سیگار باریک و بلند و با کلاس که اسمش ندانم چیست در دست میگیرد یک جوری پک میزند انگار همین الآن میخواهند از دستش بگیرند بعد کلا حاجی آقا جز روزی که عاجزانه و از همه جا نا امید رفتیم پیشش گفتیم آقا راهمون میدی توی شرکتت ؟ب
خدایا مهربونیتو قربون - تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 19:17
هیچ وقت فکر نمیکردم خدا اینقدر دوسم داشته باشه که بعد از همچین شکست بزرگی منو بذاره شرکت که دیکه گذر روز و زمان و ساعت دستم نباشه صبح که میرم چراغ اتاقو روشن میکنم دیگه نمیفهمم کی ظهر شده آقای میم (میخوام آقای عقابو از این به بعد به اول حرفِ فامیلیش خطاب کنم) خسته و کوفته میاد میگه خانم نمیخوایی بر