<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
یه دیقه فکرشو بکن
چقدر ترسناک یا چقدر وحشتناکه آدمی که اینهمه بهم نزدیک بود به روحم ، به جسمم ، اینهمــــــــــــــــــــه نزدیک بود یه دفعه اینجوری باهام غریبه شد؛ چقدر چقدر چقدر؟
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
همون چند سال پیش یه روز گفته بود که اصلا قبول نداره که میگن زنا باید معشوق باشن مردا عاشق
جا خوردم...
این فکرش برام عجیب بود
این حرف یه جایی توی ناخودآگاهم نشست و یواش یواش اثر خودشو گذاشت
از یه جایی به بعد گمونم من عاشق بودم کتابخوار معشوق
از همونجا فهمیدم که چرا مردا باید عاشق باشن زن ها معشوق
ولی خب دیر بود...خیلی دیر...
راستی شماره ی مطلب برای شما نوشته ۷۲
ولی اینجا به من خبر از ۸۵ میده :)))
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
از اون روز که کانال ۶ ماه و ۱۰ روزمونو پاک کردم...
از اون روز که خونه ی سبز علی و مهسا رو به خواست خودش حذف کردم رفت
هر روز آی دیشو چک کردم
هر روز رفتم ببینم واقعا کسی بعد از ما میره اونجا ساکن بشه؟
ولی هر بار نه
یاد فیلم لاک قرمز افتادم
تا قبلش همه میخواستن ... ولی بعد از این اتفاق دیگه هیچ کس طرف اون آدرس نرفت...
مثل لباس سفید عروسی اون زنِ بدبخت که دیگه گفتن برای هیچ کس شگون نداره...
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
جون به جونمم کنن همونم که هستم
ینی خاک تو سرم کنن
بازم تلفن خونه زنگ زد قلبم تپید
مامان برداشت گفته عه شمایین حال شما؟
دیگه قلبم اومد توی دهنم
اصن نمیدونم چرا فکر کردم مامانش زنگ زده قرار بذاره
خاک تو سر عاشقم کنن
که حتی سرابی از کتابخوار هم منو اینجوری ویرون میکنه اینجوری چهار ستون بدنم توی عشقش...از هیجانش...میلرزه
هوف خدای من...
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
خب من الآن تغذیه مو خوردم
خوابمو به قدر کافی داشتم
حالا سر حالم
خب دیگه وقتشه پاشم برم شرکت
پس چرا هنوز شبِ؟
اگه الآن نرم از این خونه دوباره فکرم درگیر کتابخوار میشه
کاش برای همه ی عمرم استخدام بشم توی اون آزمایشگاه خاک گرفته
اونجا بشه خونم
دیگه از دست این فکر و خیالا ی بیهوده خلاص شم
بعدا نوشتم:
الآن یادم افتاد دست به پروژه ی پایانیم نزدم
فکر عشق و عاشقی دوباره از سرم پرید[با کف دست شترق میکوبد بر پیشانی مبارکش]
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
و قسم به ترقوه ی بیرون زده ... که تنها او داند چیست درد من.
همینجوری افتادم توی سراشیبی
هر دفعه میرم روی ترازو وزنم کمتر از بار قبل
با حسابِ امروز، ۱۱ کیلو کاهش وزن داشتم که برای من که سالها روی ۷۶ بود عقربه ی ترازو برام؛ یه جورایی بی سابقه اس.
رفتنش هرچیش خوب نبود..هرچقد غصه اش پیرم کرد...موهامو سفید...زیر چشمم چروک...
اما خب بزنم به تخته همچینم بد هیکل نشدم ها :دی
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
که آمدی تا اولین پست را ریز به ریز و مطلب به مطلب و کامنت به کامنت خواندی
بی سر و صدا نروی ها
یک کامنتی بگذار ببینم کی بودی تو بلا گرفته :)
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
پا شدم رفتم توی کانالم یک آهنگی بفرستم دیدم یکی دیگر هم جز خودم نشسته آنجا
اصلا ترس برم داشت
بروم ببینم غریبه اس چه؟:/
هیچی دیگه جرات نمیکنم دست بزنم به لیست ممبر ها :|
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی